حسن بن حمزة الپلاسي الشيرازي ( شرف البلاسي ) ( مترجم : نجم الدين طارمى 811 ه - )

18

تذكره خواجه محمد بن صديق كججانى ( فارسى )

نگفتى و هيچ يك اوراد و اذكار ديگرى را ندانستى . تا آفتاب به مقدار يك نيزه مرتفع شدى ، بعد از آن سر از گريبان برآوردى و مريدان نيز موافقت كردندى . چون روز چهارم سر از گريبان برآورد التفات به جانب من كرد و گفت : اى مولانا چيزى بگو . گفتم : اى خواجه امروز سؤال از آن من است و جواب از آن شما تا همچنان كه من سخن گفتم شما مرا شناختيد شما نيز سخن بگوئيد تا من شما را بشناسم چه گفته‌اند : تكلّموا حتّى تعرّفوا فانّ المرء مخبوء تحت لسانه و انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال « 18 » خواجه قدّس سرّه فرمود : آن‌كس كه اين سخن گفته است راست گفته است زيرا كه سخن مرد نشانه كمال اوست وقتى كه سخن او از سر ذوق و شوق باشد ، نه آنكه از كتابها يا از زبان مردم نقل كند ، و با وجود آنكه سخن‌هاى مرد كامل از سر ذوق و صفا آيد ، كسانى كه از مشرب او دور باشند به مجرّد استماع سخن او ، او را نشناسند و وزن و مقدار او ندانند . در كارخانهء فقر مغالطات بسيار است و تزلزل و اضطراب در اين قسم بيشمار . و هر مردى حكيم را و زنى

--> ( 18 ) . سخن گوئيد تا شناخته شويد زيرا شخص نهفته در زير زبان خود مىباشد ( و با سخن شناخته مىشود ) ، بنگر كه چه گفته و منگر كه ، كه گفته و در كلمات قصار حضرت على عليه السّلام است كه آن حضرت فرمود : « المرء مخبوء تحت لسانه » كه جامى در ترجمهء آن گويد : مرد پنهان بود به زير زبان * تا نگويد سخن ندانندش